از فید دنبال کنید

*ماه رجب*


یا رب تو به فضل خویش دلشادم کن
گـشـتـم  ز گـنـه خـراب،  آبـادم  کـن
بـگـریـخـتـم از  درگـه
تـو یـک چـنـدى
بـد کـردم  و  بـازگـشـتـم  آزادم  کـن


*امام باقر علیه صلوات الله علیه*


شه مُلک قِدَم، مالک رقاب اکرم و اعظم
مه انجم خَدَم، بدر حقیقت نیّر دین شد
سلیل پاک احمد، زیب و زین مسند سرمد

ابوجعفر محمد
، باقر علم نبییّن شد
محیط علم ربانی، مدار فیض سبحانی
که در ذات و معانی، ثانی عقل نخستین شد


*امام زمان روحی فداه*


بی تو از خواب عدم دیده گشودن نتوان
بی
تـو بودن، نتـوان، با تـو نبودن، نتـوان


پلان یک: خارجی(!)


[دولت در گرمای زیادی در حالی که عرق ریزان در خیابان در حال مطالعه دوان دوان برای انجام کارهایی که به او سپرده شده می‌دود، ناگهان سطل زباله‌ای از پنجره‌ی ساختمانی که از کنار ان عبور می‌کرده محکم به سرش می‌خورد و نقش زمین می‌شود. در حالی که سرش را گرفته و از درد ناله می‌کند، صدای خنده‌ای از پنجره ساختمان فضای نیمه خلوت خیابان را می‌گیرد]


دولت: آخه مگه مرض داری؟... هر روز دارم از اینجا رد می‌شم، هر روز یه بلائی سر من در میاری. مگه چیکارت کردم؟ خجالت نمی‌کشی الآن از کارم عقب می‌افتم، تو که چیزی‌ت نمی‌شه...


[ دولت نگاهی به ساعتش می‌کند و متوجه می‌شود که دارد دیرش می‌شود. سریع کتاب را برمی‌دارد و به حرکت خود ادامه می‌دهد./ آهنگ استمرار]


دولت: خب، کجا بودیم...


[ در دو کوچه بالاتر آقای دشمن و دوستانش در حالی که لباس‌های عجیبی پوشیده‌اند و صورتشان پیدا نیست. پنجه بکس‌هایشان را در دست می‌کنند و آماده می‌شوند/آهنگ مرموز]


دشمن: خب فهمیدید که چی شد؟ من از خیابان می‌کشمش تو و تا جا داره بهش می‌زنیم. فقط طبق نقشه طوری بهش بزنید که معلوم نباشه. بیشتر جاهایی بزنید که لباس تنش می‌کنه. باید حالشو بگیریم. باید قشنگ نفله‌ش بکنیم. باید بفهمه که نباید خیلی کار بکنه. باید بفهمه که با کی طرفه. باید...


[ یکی از دوستان آقای دشمن که مخفیانه منتظر آمدن دولت بوده علامت می‌دهد. دشمن به دوستانش علامت می‌دهد و به آنها آماده باش می‌دهد. دولت که به سر کوچه می‌رسد، دشمن یقه لباس دولت را می‌گیرد و به داخل کوچه می‌کشد/آهنگ تند]


دولت[با قیافه‌ای معصومانه و از سر سادگی]:اِ... آقای دشمن چکار می‌کنی؟...


دشمن[با حالت تمسخر و در حالی که با عصبانیت دولت را میان دوستانش می‌اندازد]: چیزی نیست عزیزم! می‌خوایم یه خورده نقاط ضعفتو بهت نشون بدیم!


[آهنگ بسیار تند/ همه دوستان آقای دشمن مشت و لگدشان را روانه دولت می‌کنند. چند دقیقه‌ای دولت در حالی که در زیر مشت و لگدهایشان از درد فریاد می‌کشد می‌گذرد. دشمن تیغش را از لباسش بیرون می‌آورد و یک خط زیر لباس دولت می‌اندازد. در همین زمان دوست در حالی که کلاه بر سرش گذاشته و بستنی می‌خورد از سر کوچه می‌گذرد. شلوغی او را متوجه خود می‌کند. با نگاهی، دولت را می‌بیند. بدون هیچ عکس العملی از سر کوچه عبور می‌کند و بستنی‌اش را می‌خورد. بعد از چند دقیقه که نفس دولت به شماره می‌افتد، دشمن و دوستان دشمن، او را رها و همه فرار می‌کنند.]


دولت[در حالی که از درد به خود می‌پیچد، کتاب خود را از کنار کوچه بر می‌دارد و خون‌هایش را پاک می‌کند. از شدت درد نمی‌تواند دیگر کاری بکند. در حالی که بغض کرده... / آهنگ بسیار غم انگیز]


دولت: حالا چکار کنم؟ امروز از کارم عقب می‌مونم. باید خجالت از بقیه بکشم... خدایا کمکم بکن امروز حداقل بتونم برم سر کارم...


[ از آن به بعد دست چپ دولت گچ گرفته شد  و پاهایش به شدت درد می‌کرد. سرعت کارش پائین آمده بود ولی کار می‌کرد، هرچند کسی علت این پائین آمدن سرعت کارش را نمی‌فهمید، چون جای ضربات و تیغ دشمن و دوستان دشمن را نمی‌دید]


پلان دو: داخلی(!)


[دولت نشسته و دارد به زبان خوش مشق هایش را انجام می‌دهد و عرق از سر و رویش می‌ریزد. ناگهان آقای دوست وارد می‌شود...]


دوست: به... به... سلام دولت جان!


[دولت سرش را از روی کارهایش بلند می‌کند و دنبال صدا می‌گردد که ناگهان دوست را می‌بیند. دوست در حالی که لباس سفیدی پوشیده و یک تیغ و ماشین اصلاح دستش گرفته به سمت دولت می‌رود. دولت چشم هایش را از تعجب گشاد می‌کند/ آهنگ مرموز]


دولت: سلام آقای دوست! اینجا چکار می‌کنی؟ مگه در باز بود؟ حالا اشکال نداره خوش آمدی... [چشمهایش را می‌مالد و با تعجب] این چیه دستت؟ چرا اینطوری می‌آیی طرفم؟


دوست: چیزی نیست. می‌خوام بهت کمک بکنم! می‌خوام ازت حمایت بکنم!


دولت: اما آقای دوست، تو که اون دفعه جلوی آقای دشمن کمکم نکردی! حالا که کسی نیست می‌خوای کمکم بکنی؟تازه این چیه دستت؟ [اشاره می‌کند به دست دوست]


[دوست نگاهی به تیغ و ماشین اصلاح می‌کند و لبخند موزیانه‌ای می‌زند] دوست: می‌خوام موهات رو کوتاه بکنم و مدل براش بزنم! می‌خوام سیبیلتو نیچه‌ای بزنم که کمکت کرده باشم. می‌خوام با اصلاحت بهت کمک بکنم. پاشو...


[دوست می‌دود طرف دولت و یکباره می‌گیردش و می‌خواهد که با زور کارش را انجام بدهد و دولت هم مقاومت می‌کند و با هم درگیر می‌شوند./ آهنگ تند میشود/نور کم و زیاد میشود]


دولت: چکار می‌کنی؟ من خودم تازه اصلاح کردم. تازه خودم می‌دونم چطور اصلاحش بکنم. من یه مدت سلمونی بودم ناسلامتی...


دوست:نه... تو نمی‌فهمی... من باید به تو کمک بکنم... باید از این شکل بیرون بیائی... چقدر باید از دست تو جوش بخورم؟...


دولت: تو اگه بلد بودی سر خودت رو اصلاح می‌کردی... بابام بهم گفته الآن اوضاعت خیلی خوبه. تو چرا می‌خوای این کار رو بکنی...برو کنار... الآن همه اوضاعم رو بهم می‌ریزی... نمی‌خوام بهم کمک بکنی... نمی‌خواااااام...


دوست: نه... مقاومت نکن... من کار خودمو می‌کنم. الآن میام دست‌هاتو با طناب می‌بندم و اصلاحت می‌کنم. باید ازت حمایت بکنم و کمکمو ازت دریغ نکنم...


[دولت در حالی که سعی می‌کند بغضش رو فرو ببرد و دوست در حالی که طناب از جیبش در می‌آورد/ نور ثابت میشه/ آهنگ کمی غم انگیز]


دولت:نه... نمی‌خوام... همه به من امیدوار هستن... اگه ببینم که تغییر کردم دیگه ازم ناامید می‌شن... توروخدا، نه.... حداقل بذار من هم نظر بدم... بذار کارم رو بکنم...


[نور قرمز می‌شود/ دوست در حالی که قهقه می‌زند و دست های دولت را بسته می‌خواهد کارش را آغاز بکند/ آهنگ غم انگیز]


دولت:نــــــــــــه... خدااااا... کمک.....


[کات!]


پینوشتـ..........................................................................
می‌گویند که نرخ تورم باز هم رفته بالا و این در حالیه که از سال گذشته تا کنون نرخ نقدینگی در حال سقوطه. خیلی دوست دارم نظر علاقه‌مندان به دلسوزی و کمک را که می‌گفتند دولت با نقدینگی و کارهای عمرانی باعث تورم شده رو بدونم!


بیربطنوشتـ..........................................................................
دوستان، اگه باز هم این پارسی بلاگ طبق معمول بازی دراورد، می‌توانید مطالب رو از طریق وبلاگم در ورد پرس پی‌گیری کنید، البته با عرض معذرتی که باید پارسی بلاگ بخواهد!



مقدمه: از دیروز فضای سیاسی جالبی با ایجاد یک موج دیگر ایجاد شده. به نظر می‌رسد فصل الخطاب همه امور در کشور با رهبری‌ست. هرچند عده‌ای فقط در حرف این را قبول دارند ولی بد نیست که برای حفظ آبرو و اینکه شامل دعای «مرگ بر ضد ولایت فقیه» مردم مؤمن، در روز جمعه که یکی از مقدسترین اعیاد ماست، در هنگام نورانی ظهر و در حالی که رو به قبله هستند و منتظر ارتباط با خدا، نشوند، این قسمت از سخنرانی نائب امام زمان (ارواح العالمین لتراب مقدمه فداه) را به خوبی ببینند و نمایش بازی کنند که مثلاً دارند عمل می‌کنند! نکته جالب که البته به خاطر شناخت نسبی که ما از آقا داریم برایمان کاملاً عادی جلوه می‏کند، دور اندیشی و هدایت جامعه و تلنگر به این شدت گرفتن امواج است:


...آنچه که امروز لازم است، این است که همه این وظیفه را بشناسند، بدانند که ما کجا هستیم. یک عده‏اى غفلت میکنند، نمیفهمند که ما این همه حرکت کرده‏ایم، پیش آمده‏ایم؛ نمیفهمند که ما هنوز راه طولانى‏اى در پیش داریم؛ نمیفهمند که ما دشمن داریم، دشمن از تنبلى ما، از غفلت ما، از اختلاف ما، سوء استفاده میکند. مخاطب بیشتر این حرف شخصیتهاى مطرح جامعه - سیاسى و فرهنگى و غیره - هستند که باید مراقب حرف زدنهاى خودشان، مراقب نوشتنهاى خودشان، مراقب موضع‏گیریهاى خودشان باشند. اتحاد و اتفاقى که رمزِ همه‏ى پیشرفتها و پیروزیهاست، امروز بیشتر از همه براى این کشور لازم است. مسئولین کشور هم واقعاً دارند زحمت میکشند، حقیقتاً دارند زحمت میکشند. دولت، مسئولین، مدیران بخشهاى مختلف، تلاش میکنند. اگر کسى ایراد و انتقادى هم دارد، نباید آن را جورى مطرح کند که این مدیرى که در تلاش هست براى اینکه کار را بهتر انجام دهد، او را تضعیف کند. اختلافات غالباً از هوسهاى نفسانى بر میخیزد. اگر کسى بگوید این عمل من که اختلاف‏انگیز بود، تفرقه‏انگیز بود، براى خداست، این را باور نکنید. تفرقه‏ى بین مؤمنین کارِ خدائى نیست، براى هدفِ خدائى انجام نمیگیرد؛ کار شیطانى است؛ کار شیطانى است. ایجاد بغضاء و کینه بین مؤمنین، فضاى اختلاف را به وجود آوردن، این کار شیطان است، کار خدائى نیست. کار خدائى همدلى است. یک نفر یک کارى دارد، مسئولیتى را بر عهده گرفته، دیگران باید کمک کنند تا کار را خوب انجام دهد. اگر ضعفى داشت، به او تذکر دهند؛ اما نگذارند او تضعیف شود. این کسى که این عَلم را بر دوش کشیده، بلند کرده، همه باید کمکش کنند؛ یکى عرقش را پاک میکند، یکى بادش میزند. اگر دیدند که در نگه داشتن عَلم دارد اشتباه میکند، راهش این نیست که یک مشتى هم به پشتش بزنند، خودِ او و عَلم را سرنگون کنند. راهش این است که کمکش کنند این اشکال برطرف شود؛ این نکته را باید همه توجه کنند، بخصوص کسانى که در عرصه‏ى سیاست و در عرصه‏ى فرهنگ و در عرصه‏ى رسانه و در عرصه‏هاى گوناگون نقش و حضورى دارند...(چهارم تیر امسال)


بیربطنوشتـ..........................................................................
1. می‏خواستم بخشی از صحبت‏ها را برجسته بکنم، دیدم همه‏اش مهم است، رها کردم.


2. در مورد پینوشت که اینبار نوشتم بی ربط نوشت باید یک فکر اساسی بشه. این که نمی‌شود هر موضوع بی ربطی به مطلب را نوشت: پینوشت! در مورد مطلب: شهیدانی که گناه می‌کنند! هم می‌خواستم در این دو روز مطلبی بنویسم که انشاء الله به شرطی که دوباره توهینی پیش نیاید! خواهم نوشت...


3. دم بچه‌های گروهان شهید مغنیه فلسطین گرم: وحشت بیت المقدس را فرا گرفت.



در داستان‌ها قدیمی وقتی می‌خواستند قلعه و شهری را تسخیر بکنند، از طرفی شهر را محاصره می‌کردند تا ورود و خروج و آوردن امکانات قطع بشود و فشار بیاید، از طرفی بر طبل‌های جنگ برای ایجاد جوّ روانی می‌نواختند و از طرفی با کبوتر و جاسوس و هر وسیله‌ای به تطمیع و ایجاد یار و یا ایجاد فضائی به نفع خود در درون قلعه قدمی برای هدم و فتح قلعه و شهر به کار می‌بستند، تا کسانی باشند که دروازه شهر را در حالی که استقامت مردم ضعیف شده در برابر چشمان مردم بگشایند و آنها با کمترین مقاومتی داخل بشوند...


مدتی است که با نگاه از بالا به برخی جریانات کشور متوجه تغییرات گسترده‌ای در مهره‌های سیاه این بازی شطرنج می‌شویم. از طرفی پرده برداری از خرج بودجه‌های کلان بر ضد ایران و خبرهای روزمره از وجوب حمله، پایان پذیرفتن حکومت رئیس جمهور جنگ طلب و بی‌کله آمریکا و فشار مذهبی‌های صهیونیست اسرائیل برای تحقق آرزوی دینی خود و یافتن جرج بوش به عنوان بهترین گزینه برای تحقق آن و آخرین فرصت موجود را شاهد هستیم. مانورهای اسرائیل و تلاش و وعده برای جبران شکست جنگ تموز نیز باید مورد توجه قرار بگرید. در کنار اینها بازگشائی فصل جدیدی در رسانه‌های غربی برای هجمه به انقلاب و اسلام به دلیل نمایان شدن شعارهای انقلابی اسلامی بعد از سال‌ها و ترس از تاثیر و محبوبیت آن در جهان و تشدید فعالیتشان در سه سال اخیر و تبلیغ برای جنگ آخر و پایان پذیرفتن مأموریت هالیوود و شاید ترس به خاطر از بین رفتن اثرات تبلیغات روانی تصویر سازی ها به دلیلی تاخیر در اجرای القائات. اینها مقدار زیادی از تلاش دشمن به شکل فهرست‌وار برای ایجاد فضای درست بودن قانون سلطه‌گر و سلطه‌پذیر در جهان است.


و از طرفی در داخل قلعه شاهد به نمایش آمدن تأثیرات دلخواه دشمنان بیرون از قلعه هستیم. با کنار گذاشتن مواردی که اثبات آنان در حد محال است (هرچند که بسیاری از مردم آن را می‌فهمند) برای ضربه اقتصادی زدن به پیکره نظام و ایجاد نارضایتی در بین مردم، به ایجاد فضای روانی می‌رسیم. پروژه‌ای که نقش آن و ایجاد آن، نقطه امید دشمنان خارج از قلعه می‌باشد. هرچند این پروژه در حمله‌های مختلف از ابتدای این سی سال وجود داشته اما اینبار دشمن (که در واقع باید پسوند دینی آن فراموش نشود) احساس خطر واقعی کرده و درصدد است از به ثمر رسیدن یا ایجاد واقعه‌ای بزرگتر جلوگیری بکند. امری که سیاستمداران و تحلیل‌گران بزرگ و کوچک ظاهر بین دنیا به آن به خاطر وجود اصول محدود مادی نخواهند رسید اما بزرگان یهود به آن رسیده‌اند. وقایعی که در این سه سال رخ داده در کنار تغییرات گسترده در نظامات دنیا، باید به تغییرات در ایران هم توجه کرد. دلیل این همه توجه ایجاد ابرقدرتی به نام ایران است. که البته شاید برای برخی استفاده از این لفظ مضحک به نظر برسد اما حداقل ما و دشمنان اصلی ما، به این نتیجه رسیده‌ایم. و ما دو طرف هستیم که می‌جنگیم نه تحلیل‌گران! آری با این همه تفصیل باید بازگشت به ادامه نقشه آنان در داخل قلعه... . این تغییرات بیرونی و درونی جنگ حساسی را رقم زده که باید به سرانجام برسد و دشمن دیگر فروگذار نخواهد کرد. و اما اینکه ما از شخص بحث نمی‌کنیم و آنها مشکلی با شخص ندارند، اثباتش از اینجاست که از همان ابتدا که هنوز فقط شعارهای احمدی‌نژاد را می‌شنیدم به نقد و تخریب او پرداختند. در زمانی که هنوز شش ماه از آغاز کارش نگذشته بود. و حال هم همان پرچم و علم و شعار مورد تخریب قرار می‌گیرد، با این تفاوت که افتادنش نیاز به از پا انداختن علم به دست و شعاردهنده داد. یعنی در واقع آنچه که تخریب می‌شود نه احمدی‌نژاد که شعار اوست. از عدالت گرفته که زبان مشترک بسیاری است و نمی‌شود آنچنان مورد هجوم قرار بگیرد تا منجی حق که راه آسان‌تری برای تخریب وجود دارد. نگاهی به شدت گرفتن تخریب‌ها در درون قلعه نماینگر آمادگی بیشتر دشمن خارج از قلعه برای حمله است. از تخریب هرآنچه مهره سفید این بازی شطرنج گرفته تا توهین به رئیس جمهور.


 شاید آقای کروبی با نیت خیر حزبی تاسیس کرده باشد (هرچند بر پایه اصولی اشتباه) ولی مطمئناً نمی‌داند که از او چه استفاده‌ای می‌شود. و زمانی  خواهد رسید که کروبی هم به اشتباه بودن تاسیس حزب پی خواهد برد اما افسوس که چه دیر. حزب ایشان مانیفستی جدای از احزاب دیرین و نیمه دیرین دارد و به همین خاطر دوام نخواهد داشت که احزاب آن چیزی نیستند که ایشان و یا هر کس دیگری درصدد ایجاد آن بربیاید. حزب‌ها مطمئناً وسیله‌ای رحمانی نیستند اگر شیطانی نباشند. در هر صورت در داخل به آشوب پرداخته‌اند. عده‌ای عنان چارپایان (در هر لباس) را پاره کرده‌اند تا شهر را به‌هم بریزند و عده‌ای به سخنرانی بر ضد قلعه پرداخته‌اند و همه چیز را آماده می‌کنند. حتی در این میان کسانی که لباس یار را هم پوشیده‌اند ضربه می‌زنند. سایت الف در مطلبی برای تبرئه خود بار دیگر به جای حمایت لباس خود را شست اما با آبی نجس. در این سایت با زدن تهمت‌هایی دوباره به دولت برای ایجاد فضائی مجیزگوئی و راندن همه منتقدان(!) با یک چوب علاوه بر اینکه برخی تخریب‌های خود را در لفافه نقد پیچید، حامیان دولت که وظیفه آنان را رهبر انقلاب بر دوششان گذاشته با الفاظی مثل:« کاسه لیسان و مجیزگویان و مداحان میدان دار» تخریب کرد. فقط برای اینکه بفهمید این سایت برای چه مخاطبانی کار و فعالیت می‌کند باید به اولین نظر تائید شده و درصد موافقان و موافقان آن نگاه کرد.


باید محکم درب را قلعه را نگاه داشت که (اگر چنین باقی بماند که می‌ماند،) می‌رسد روزی که درب قلعه را برای دشمن باز کنند تا به راحتی قلعه تسخیر دشمن شود. هرچند برای مدتی اندک و یا اینکه اگر باز هم نشود منتظر تخریب قلعه بوسیله دشمن باشید، هرچند اندک و کوچک.


پینوشتـ...............................................................................
1.این تحلیل‌ها، با اینکه درست هستند و ورودی اطلاعاتشان درست است اما اگر به همین شکل بماند اشتباه است. چونکه دو عنصر در آن فراموش شده. یکی عنصر ایمان است که حلال مشکلات بزرگان ما و نقطه ضعف بزرگ سربازان دشمن است و دیگری وجود رهبری مدبر در برابر رهبران دشمن است. تا زمانی که رهبری الهی بر این کشور و مذهب راهنمائی می‌کند، ضربه دشمن که حتمی است یا بسیار اندک خواهد بود یا ناموفق.


2. قبلاً هم درباره نقشه دشمن و برداشتم نوشته بودم.



داشتیم با هم صحبت می‌کردیم، یکدفعه گفت:«دگمه پیراهنت را لازم داری؟» تعجب کردم. فهمیدم که باز هم... پیش خودم گفتم اگه بگم نه، بیخیال میشه. وقتی گفتم نه، دکمه را کند و پرت کرد دور... راهش را گرفت و رفت. فردا دوباره من را دید. گفت:« دگمه پیراهنت را لازم داری؟»  گفتم آره. خیلی سریع دگمه را کند و گفت:« بگیر، مال خودت» و رفت.


بچه‌ها داشتند دعای کمیل می‌خواندند و می‌گفتند:«خدایا شب جمعه است و یک مشت گنه کار آمده‌اند...» یک دفعه‌ای وسط مجلس ظاهر شد و خیلی سریع و با خنده گفت:« غلط کردید گناه کردید، الآن اومدید... خدایا یک مشت گنه کار آمده‌اند، می‌خواستید  گناه نکنید. مگه دست شما رو گرفتند و گفتند گناه کنید.» حرفش تمام نشده بود که چند نفر از بچه‌ها با دمپائی دنبالش کردند. شهید[...] هم فقط می‌دوید...


این دو خاطره بالا را از یک نشریه فرهنگ و ادبیان دفاع مقدس نوشتم. شاید شما هم بسیار از این نمونه خاطرات شنیده باشید. یا مثلاً وقتی می‌خواهند شوخ طبعی یک شهید را نشان بدهند از تک زدن یا به عبارتی بلند کردن کمپوت‌های تدارکات می‌گویند و از این قبیل. آیا به راستی معرفی اینگونه شهید، ضد معرفی نیست؟ در خاطرات پیر و مراد شهدا می‌خوانیم که هنگامی که از مجلسی بیرون می‌آمدند به شدت مراقب بودند که حتی پای خود را روی کفش دیگری نگذارند. حال چگونه است که ما اشتباهات شهید به عنوان خاطرات خنده‌دار که بعضاً مورد الگو قرار می‌گیرد، معرفی می‌کنیم؟ که بیشتر این اشتباهات مربوط به حق الناس است. در مورد الگو گیری هم چون خودم شاهد بودم اینچنین قاطعانه می‌گویم. البته شاید در بین بسیاری در آن زمان این روابط سختگیرانه مطرح نبوده و به خاطر صمیمت بسیار بوده ولی مطمئناً برای همه اینگونه برخورد کردن یکسان نبوده و باز یادآوری می‌کنم مثالی را که از حضرت امام آوردم. به عنوان نمونه در خاطره بالا شکستن حرمت ارتباط یک عده رزمنده با خدا و از بین بردن یک مجلس مورد احترام چگونه قابل تصور است؟ البته که شهدای ما دارای مقام و رتبه بالائی هستند ولی همانطور که می‌دانید که شهدا هم دارای رتبه و مقام هستد و همه در یک جایگاه نیستند. بیان خاطرات زشت، آن هم درباره حق الناس و در کنار آن آوردن خاطراتی درباره تقید به انجام حق الله چه اثر بدی بر روی ذهن آماه نشده خواننده و یا مغرض خواهد گذاشت؟ آیا لازم است با نشر چنین گناهان و اشتباهاتی از شهدا، آنها را برای دیگران سهل الوصول‌تر قرار بدهیم؟ که شاید همان شهید نه تنها راضی نباشد، که در آن دنیا معذب نیز باشد. و در آخر اینکه مطمئناً بسیاری از این شهدا، بعد از طرف خود حلالیت می‌گرفتند و نیز اینکه شاید بسیاری از این خاطرات به اینگونه که برایمان تعریف می‌کنند نباشد. به هر حال برای اینکه یک طرفه هم به قاضی نرفته باشیم این مطلب را هم که قبلاً درباره حق الناس و شهدا داشتم را بخوانید: در محرم شهید بشویم-7 (نباید سرباز امام زمان غذای شبهه ناک بخورد)


پینوشتـ...............................................................................
1.اول می‌خواستم اسمش را بگذارم گنهکارانی که شهید می‌شوند، بعد فکر کردم که هولناک بودن ماجرا را شاید نشان ندهد. باید باشه:«شهیدانی که گناه می‌کنند!»


2. بعد از نوشتن این مطلب خواب شُهدائی جالبی دیدم که حیف نمی‌شود تعریف کرد...



حرکت‌های نخ نمای روزنامه‌نگار ها و سایت نگارها دیگر آنقدر تکرار شده که رو به خسته‌کنندگی می‌رود. خیلی علاقه دارم که اتفاقی پیش بیاید و رودرو با آنها صحبت بکنم. دو نمونه خیلی فاحش (در کنار ده‌ها مورد روزانه) دیروز و امروز خیلی برایم گران تمام شد. آنها هیچ تعهدی به مخاطب خود ندارند. شاید آنها هم مانند عده‌ای از عوام فقط فکر می‌کنند که باید کلاه خود را چسبید و اگر لازم شد روی دیگران هم پا گذاشت. بی‌جهت نیست که کارکرد روزنامه و یا به قولی رکن چندم دموکراسی در فضای تاثیرگذاری کشور مضحک می‌نمایاند. مستهجن بودن فضای کاری آنها برای مردم تقریباً دیگر عریان است و مردم یا سعی می‌کنند با دوری کامل از آنان و یا حرکت با احتیاط دامن خود را آلوده نکنند. البته این ها همه از صدقه سری دولت «حزب» است و چه گستاخانه است که عده‌ای هنوز در فکر تجلی حزب هستند(+). گوش کنید... صدائی می‌آید:« ... همینى‌که ما عوام مردم مى‌گوییم؛ یعنى رعیت و توده‌ى مردم و سواد مردم؛ همین چیزى که خواص خاص خرج کن امروز با طرح آن در مسائل سیاسى و اجتماعى مخالفند و اسمش توده‌گرایى و پوپولیسم است. این‌که جماعت و حزب و گروه و دسته‌ى خاصى را انتخاب کنید و اینها بشوند محور تصمیم‌گیرى و محور کار و طبعا محور خیرات، خیلى خوش‌خیالى است؛ این‌که آدم خیال کند جماعت خاصى محور تصمیم‌گیرى‌اند، کارها را آنها مى‌کنند، انتصاب‌ها را آنها مى‌کنند؛ اما وقتى نوبت تقسیم غنایم مى‌شود، خودشان را زاهدانه کنار مى‌کشند و مى‌گویند نخیر، بروید بدهید به مردم، دیدیم و تجربه کردیم که این‌طورى نیست؛ منطقا هم این‌گونه نیست...» شنیدید؟ آشنا نبود؟(+) آنها شیطانی کار می‌کنند، چون که اختلاف می‌اندازند، باز هم گوش کنید:« براى اینکه کار را بهتر انجام دهد، او را تضعیف کند. اختلافات غالباً از هوسهاى
نفسانى بر میخیزد. اگر کسى بگوید این عمل من که اختلاف‏انگیز بود، تفرقه‏انگیز بود، براى خداست، این را باور نکنید. تفرقه‏ى بین مؤمنین کارِ خدائى نیست، براى هدفِ خدائى انجام نمیگیرد؛ کار شیطانى است...» اینها که اینچنین اختلاف می‌اندازند شیطانند. به خاطر گفتن اینها از چه باید بترسیم؟


در خبرگزاری رسمی کشور می‌آید: پایان ماموریت نیازی در سازمان بازرسی کل کشور(+)


و بعد در سایت‌های خبری می‌آید:


نوروز (ارگان حزب دولت ساخته مشارکت): جا به جایی نیازی و ابهام درباره بازداشت یکی از نمایندگان مجلس: گسترش ابعاد پرونده پالیزدار


تابناک (ارگان منافقان اصولگرائی): پالیزدار «نیازی» را رفتنی کرد


و در خبرگزاری آمده بود که استاندار یکی از استان‌ها به خاطر قبول مسئولیت دیگری استعفا داده که باز همین بازیگران عرصه خبرسازی گفتند که اولین تغییرات و تحولات سیاسی ـ انتخاباتی هاشمی آغاز شد.


و در آخر اشاره می‌کنیم به نگاشته(+) یار و یاور قالیباف، آقای طلائی. گفتند که:« یاللعجب که در وقت نزاع خانگی اصولگرایان بسیار سخت‌گیرتر و دیر اغماض‌تر می‌شوند» اما نگفتند که چه کسانی این نزاع را کلید زدند در حالی که دولت با تمام توان در حال فعالیت بود و می‌خواستند توان دولت را فرسوده کنند.


گفتند که:« تا پایگاهی به دست آمد، تلاش برای توسیع دایره قدرت باید سبب ساز حذف و هدم همه آن باورهای ارزشمند شود؟» اما نگفتند که این حذف که منظورشان روزنامه غیرقانونی‌شان یعنی تهران امروز به اولاً به دلیل انتشار غیرقانونی بوده و بعد به خاطر توهین بوده و نه به خاطر توسیع قدرت(!) به راستی این توهین نامه ایشان تا کجا می‌خواهد پیش برود؟


گفتند که:« اگر همه‌مان باور داریم که ولایت فصل‌الخطاب آرا و نظرات است امروز حمایت از دولت، نقد منصفانه و سازنده، پذیرش و به کار بستن انتقادات، پرهیز از تخریب، و سماحت و چشم‌پوشی از خطاها، قطعاً بخشی از اندیشه اصولگرایی و مطابق با منویات رهبری معظم انقلاب است.» اما نگفتند که تاکید رهبری بر انتقاد در رتبه چندم نسبت به همکاری با دولت بوده که به عینه برعکس آن را توسط ایشان و همکارانشان مشاهده می‌کنیم؟ آیا منظور ایشان چشم پوشیدن از خطاها همان چشم پوشیدن از قانون گریزی روزنامه‌شان است؟ آیا از قانون می‌توان چشم پوشید؟ ضمن اینکه نقد منصفانه را شما و همکارانتان در تهران امروز معنا نموده‌اید. و در آخر اینکه آقای ما وظیفه شما و امثال شما را در برابر دولت نقد قرار نداده‌اند، آنچه وظیفه شماست و البته همه ما، کمک و حمایت است. فقط کافی است یکبار دیگر آخرین بیاناتشان که درباره دولت آمده است را مطالعه کنید. کاری که بسیاری نمی‌کنند...
پینوشتـ...............................................................................


نسخه گام آخر در ورد پرس در وردپرس هم می‌خواهیم باشیم، تا بعد...



معمولاً هنگامی که می‌خواهیم از بیانات رهبری مصداقی بیاوریم برای دیگران، اطمینان لازم را با دو دوتا چهارتای احادیث و احکام ولی فقیه ثابت می‌کنیم. اما شاید عنصری که در بین خیلی‏ها مغفول مانده باشد ویا اینکه بر آن تاکید نمی‌شود، محبوبیت روز افزونشان در بین مردم است. و اینکه بخواهیم مثال‌هایی مثل استقبال بی‌نظیر روزافزون از ایشان در سفرهایی مثل استان یزد و فارس را مثال بزنیم، شاید یک بُعدنگری باشد. محبت موجود بین آقا و مردم جدای از معرفت، وجودی است که به جرأت مختص ایشان است و بعد از امام هیچ رهبری در جهان به این میزان محبوبیت نرسیده. این حقیقت ورای این است که ما بخواهیم چاپلوسی بکنیم و یا اینکه مثلاً منتظر عایدی باشیم. که حتی فکر کردن به آن هم خنده‌دار است. در برخورد با فرهیختگان و هنرمندان، در برخورد با نخبگان به خوبی این مشهود است. زمانی که جلسه‌ها و برنامه‌های مختلف ایشان با گروه‌های مختلف جامعه را مشاهده می‌کنید و تخصصی بودن آن جلسات شما را به فکر فرو می‌برد. چگونه یک رهبر با آن نظم مثال زدنی و دقت بالا چنین طبع لطیفی دارد؟ چگونه این دو در یکی با این شدت و حدت قابل جمع است؟ حتی شما این محبوبیت را به وضوح می‌توانید در جهان مشاهده کنید. از عراق و آیت الله سیستانی گرفته تا حزب الله و سید حسن نصرالله. از ماجرای کوفی عنان گرفته تا داستان پوتین. وقتی که استقبال‌ مردم کشورها از احمدی نژاد به عنوان یک سرباز کوچک ولایت را مشاهده می‌کنیم، یا وقتی عکس‌های آقا را در دستان مردم کشورهای امریکای جنوبی مشاهده می‌کنیم و موارد اینچنین دیگر که همه حکایت از محبوبیت جهانی ایشان با همه کمبود شناخت‌هاست. حتی این محبوبیت در میان جوانان غوغاست. از دانشجویان و جوانانی که افکار بزرگ دارند سوال کنید، به سفرهای استانی‌شان توجه کنید. همه اینها با یک مقایسه با مثلاً ده سال گذشته به خوبی هویداست و قابل انکار نیست. حتی در علما هم شما می‌توانید مثال بیاورید که از فرزند عارف واصل آیت الله بهاء الدینی نقل است که وقتی مقام معظم رهبری برای عیادت ایشان می‌آیند، آقا را اینگونه سلام می‌دهند:«السلام علیک یا ودیعة الله» تا آنجا که آن دیگری می‌گفت که خدمت عالمی رسیدم که اصلا در عالم سیاست اسمی از ایشان نمی‌شنوی، و گفتم که به مقام معظم رهبری عرض کردم که برای مریضی دعا بفرمائید و بعد شاهد سلامت مریض به طرز معجزه آسائی بودم که آن عالم گفت که عجیب نیست، چون که دعای امام عادل مستجاب است و او مستجاب الدعوه.


و اینکه همه اینها مطمئناً نشانه‌ای ظهور است که تمرینی‌ست برای دوستی امام عصر تا سرانجام بعد از قرن‌ها، حکومت ولی خدا را، در حالی که دل ها تمرین محبت به ولی دینی خود را کرده‌اند و آماده‌اند بر جهان و دل‌ها نمایان شود.


و این اعتقاد ماست و نه شعار و خوش‌آمد که: سرانجام به فضل الهی پرچم حق به دست او به صاحب اصلی حق و صاحب اصلی حکومت در جهان خواهد رسید و چه شیرین است که آن زمان نزدیک است...


پینوشتـ...............................................................................
این نوشته باید پنجشنبه ششم تیر نوشته می‌شد، اما موکول شد به امروز. فقط هم بحث سر محبت و محبوبیت است. به امید روزی که کسانی که می‌خواهند نظر بدهند، مطالب را خوب بخوانند و بعد نظر بدهند!


عمریست که از حضور او جا ماندیم


در غربـت سرد خویـش تنها ماندیم


او مـنـتـظر است تا که مـا برگـردیم


مائیـم که در غیـبـت کـبـری ماندیم


مقدمه: اصلاً دوست ندارم مطالب دیگران را در وبلاگ کپی ـ پیست بکنم. مگر چه بشود... . به نظرم این مطلب از وبلاگ آقای محمدکاظم روحانی نژاد خبرنگار واحد مرکزی خبر ارزش اینکه در وبلاگ دوباره تکرار بشود را دارد. مضافاً بر اینکه یک روز هم کم کاری شده و شما را وادار به موضع گیری نکرده‌ام!


سلام. یکی از روش های دکتر احمدی نژاد رئیس جمهور، در سخنرانی‏های عمومی و خصوصی که ویژه‏گی هم به شمار می رود، بیان خاطراتش به عنوان مستندات وشواهد کلام است.بیشتر خاطرات احمدی نژاد درباره واکنش ها ی مردمی و یا رسمی و غیررسمی مقامات عالی رتبه کشورها به مسائل ایران و انقلاب اسلامی است که همواره با اعتماد به نفس مخصوص، محکم و با احساس بیان می‏شود. اخیرا رئیس جمهور در آیین تجلیل از مقام زن و بانوان نخبه کشور به مناسبت میلاد  پر نور حضرت صدیقه طاهره (سلام الله علیها) خاطره ای نقل کرد که به نظرم بیان آن خالی از لطف نیست.



رئیس جمهور چنین گفت:


می‏خواهیم از مادر تجلیل کنیم، بگذارید یک خاطره بگویم. بالاخره شما روحیات مرا می‏شناسید. ما می‏رویم در دنیا حرف می‏زنیم بحث می‏کنیم. خیلی وقت‏ها به من یک مطلبی را می‏گویند و من می شنوم. شخصیت‏های گوناگون می‏گویند شما چقدر شجاعید.حالا می‏خواهم بگویم اگر شجاعتی هست از کجاست؟. شما جناب سیدحسن نصرا.. را می شناسید. ایشان یکی از مظاهرشجاعت و دلاوری و موجب افتخار همه بشریت هستند که آن طور در لبنان در مقابل همه قدرت ها ایستاد و آنان را به خاک مذلت کشاند. ایشان در تهران به منزل ما تشریف آورده بودند و  والده بنده هم حضور داشتند. جلسه ما تمام و قرار شد چند دقیقه با والده من احوالپرسی کند. وقتی سلام علیک ها تمام شد، والده بنده برگشت به جناب سید حسن گفت:"آقا سید حسن نترسید بروید تو دل این قدرتها و انان را بکوبید خدا با شما است" ایشان در پاسخ گفت: ما همین طوری‏اش خودمان می‏رفتیم تو دل قدرت‏ها. حالا که شما هم تشویق کردید دیگر انرژی ما چند برابر شد. آقا سیدحسن گفت :حالافهمیدیم این" آقا پسر شما"(حاج محمود) چه جوری دارد توی دنیا عمل می کند.    


البته رئیس جمهور پس از بیان این خاطره گفت :من می خواهم بگویم  در طول تاریخ هرجا شما در دنیا یک عزت وعظمت و خوبی دیدید بدانید از دامن یک مادر یا معاضدت وهمراهی و طراحی یک همسر است.


پینوشتـ...............................................................................
ابتدا به ساکن نمی‌خواستم کامنت گذاشتن برای پست قبلی را غیرفعال بکنم و در حال جستجو بودم تا کاریکاتوری که می‌خواستم را بگذارم و بعد دوباره پس را بگذارم، اما پیدا نشد. بعد هم که خواستم کامنت‌ها را فعال بکنم، فکر کردم اینکه کسی بیاید از این شخص دفاع بکند آنقدر مضحک و شرم آور است که من حوصله فکر کردن و خواندش را هم ندارم...


واقعیت این است که شخصی به نام محمد خاتمی، بر خلاف قلب‌ها و عکس‌های بسیاری که در اطلاعات و شناخت‌ها رخ داده، همچنان برای ما نه تنها عنصری بی‌ارزش است، بلکه عنصری است ضد ارزش و بدور از تصورات یک انسان سالم و پاکیزه! البته ما إبائی هم از ابراز عقاید خود نداریم. و همیشه معیارهای خودمان  را داشته و سعی می‌کنیم احساساتمان را در جای خود خرج کنیم. شاید گفتن اینگونه، بدون پرده برای بسیاری بخصوص در فضای نت بسیار گران بیاید. و باید به این نکته جالب اشاره کرد که بسیاری تا جائی که آزمایش کردم به هیچ عنوان تاب و تحمل حرف مخالف را ندارند و تا حرفی مخالف خود می‌شنوند برآشفته می‌شوند. قبلاً از خاتمی به عنوان دشمن مردم نام برده بودیم. و مستند ما هم مثل همیشه سخنان رهبری بوده که اگر کسی به خواست دشمن حرکت و سخنرانی کند، دشمن مردم است. و صد البته که این اصل حتی نیاز به استناد به کلام رهبری نیز ندارد. همینطور در پاسخ سوالات دیگر درباره این موجود باید بگوئیم، همانطور که فرمودند در دیدار با دانشجویان که ما در موضع رهبری یک موضعی می‌گیریم ولی شما باید موضعتان صدبرابر قویتر و شدیدتر از ما باشد و یا اینکه فرمودند دچار مصلحت اندیشی‌های سنین بالا نشوید، باعث می‌شود ما اصراری بر جلوگیری و غلیان درونمان نداشته باشیم. این موجود که متاسفانه گویا بعد از ماجرای دست دادن با زنان ایتالیائی (که یکی از موارد افتضاحات اخلاقی‌اش بوده) به میزان زیادی سفرهای خارجی که منبع مالی‌اش معلوم نیست (البته برای ما معلوم است اگر خواستید فقط کافی است یک پرس و جو بکنید که چه کسانی از گرانی‌ها و فشار به دولت سود می‌برند؟) علاقه پیدا کرده است و با کمال وقاحت به بیان دیدگاه‌های بی‌ارزش خود که رسانه‌های خارجی و اربابان صهیونیستی آنها، با کمال میل به عنوان دیدگاه‌های ایران منتشر می‌کنند تا از او چهره بسازند، پرداخته است. گفته است:« در مورد انتخابات آینده ریاست جمهوری در ایران هم نتیجه هرچه باشد، چنانچه برآمده از آراء آزاد مردم باشد قابل قبول و مورد احترام است.» هر عقل سلیمی به خوبی می‌فهمد که در پس چرهر کثیف استفاده از عنوان « چنانچه برآمده از آراء آزاد مردم باشد» چه خوابیده است. و نیز فراموش نمی‌کنیم سخنان وقیحانه او را درباره صدور انقلاب و نظر امام خمینی قدس سره. به راستی چه برداشتی باید بشود از اینگونه دو پهلو سخن گفتن. البته مقام دوپلهو سخن گفتن در جائی است که متکلم حداقل بی‌طرف باشد اما در جائی که سابقه خاتمی در عرصه بین‌الملل و حمایت اربابشان بوش، از طیف فکری‌‌شان اظهر من الشمس است، در واقع کلام دیگر دو پهلو نیست و ... . در هر صورت حرکت و کلام او در راستای خواست اربابان آمریکائی و صهیونیستی را همه می‌بینند و اگر شبهه‌ای هم وجود دارد، با یک جستجوی کوچک می‌بینید که چه کسانی از او حمایت می‌کنند و لینک کجاها در سایت‌ها و وبلاگهایشان وجود دارد و حامیان او چگونه بر انقلاب و ایران می‌تازند...


و نکته آخر بیان رهبری:« براى اینکه کار را بهتر انجام دهد، او را تضعیف کند. اختلافات غالباً از هوسهاى نفسانى بر میخیزد. اگر کسى بگوید این عمل من که اختلاف‏انگیز بود، تفرقه‏انگیز بود، براى خداست، این را باور نکنید. تفرقه‏ى بین مؤمنین کارِ خدائى نیست، براى هدفِ خدائى انجام نمیگیرد؛ کار شیطانى است...»


حالا شما بفرمائید واقعا تکلیف ما در برابر کسی که در برابر دشمن آب به آسیاب می‌ریزد، چیست؟ شیطان نیست؟


پینوشتـ...............................................................................
البته در برداشت شما آزادید ولی این مطلب فقط و فقط مربوط به شخص است و اینکه بخواهید به انتخابات ربط بدهید بر گردن خودتان است. واقعیت این است که این عنصر را دیگر همانطور که دوستانش امام و نظراتش را در زباله‌دان تاریخ جستجو می‌کردند باید در همانجا جست...




می‌گوئیم

دوست دارم در گام آخرم او را ببینم، در خون خود بغلتم و در راهت جان خویش را فدا کنم...

...منتخب‌ها...


جستجو در آنچه گذشت
جستجو در سایر
یاران فانی